جه خبر؟
سلام بر عشق مامان، بلاخره مامانی اومد!
پیش خودت فکر نکنی مامان تو را یادش رفته ها...، مامان هر لحظه به یاد توست و با تو جون می گیره! ولی خوب نمی دونم چرا وقتی میام نی نی وبلاگ! بیشتر دلم می گیره، از این که باید بازم صبر کنم! از اینکه نکنه بعد از این همه انتظار تو هم ناز کنی! خیلی استرس می گیرم و سریع صحنه را ترک می کنم.مامان جونی دو تا از دوستای مامانی تو همین نی نی وبلاگ نی نی دار شدن تو این چند وقته و مامان مینا کلی خوشحاله از اینکه داره خاله می شه!
یکیشون خاله بارانه! که با اینکه زیاد با هم دوست نیستیم، ولی احساس می کنم خواهرم باردار شده، اگه به تو سر نزنم روزی یه بار وبلاگش را باز می کنم، اول از همه یه صلوات واسش می فرستم که خدای نکرده اتفاق بدی واسش نیفتاده باشه، بعد دنبال مطلب جدید و جویا شدن از جالش می گردم، خدایا نی نی شو سالم تو ذلش نگه دار.
اون یکیم خاله نادیاست، اونم دوست مامانیه، که واقعا از مامان شدنش خوشحال شدم، به اونم هر روز سر می زنم و واسه سلامتی نی نیش دعا می کنم.
یه خاله مهربون دیگه هم داری، خاله زهرا! خیلییییی مهربونه، خدا به اونم یه نی نی خوشگل بده!
خوب! دیگه بگم واست که دوباره خرداد داره شروع می شه و مامانی کلی درس و امتحان دارم! یکم سرم شلوغه، ولی دارم سعی می کنم کم کم انجامشون بدم. تازه جام جهانیم هست و منم که فوتباااااااالی! خدا به دادم برسه....
بابایی هم خوبه! اینقدر نی نی ، نی نی کردم که بابایی هم منتظرته، همش از تو حرف می زنه و منو تهدید می کنه، نیومده سرت دعواست مامانی...
از فامیل بگم که دیگه کنایه هاشون شروع شده! البته خانواذه ی خودم، خانواذه ی بابایی حرفی نمی زنند. من که ناراحت نمی شم، ولی خوب به همشون ثابت می کنم نی نی من زودی میاد تو بغلم...
خیلی دلم می خواد برم سر کار مامانی، ولی به تو که فکر می کنم منصرف می شم! من باید اول یه مامان خوب باشم، بعد یه شاغل!
این چند وقته دیگه روز ها را واسه اومدنت می شمرم....


جه خبر؟ 



مینا